به گزارش هرازنیوز – گروه حماسه و مقاومت؛ مادر شهید بهرام غلامی در گفت‌وگو با خبرنگار هرازنیوز و کارگروه تاریخ شفاهی مؤسسه فرهنگی هنری سنگر دل‌ها (هزارسنگر) و حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت شهرستان آمل، از روزهای نوجوانی و حضور انقلابی فرزندش تا لحظه‌های تلخ شهادت و خواب صادقه‌ای که پیش از آن دیده بود، سخن گفت و تأکید کرد: «بهرام شهید شد، خیالم راحت است؛ افتخارم این است که مادر شهیدم.»

در زمستان ۱۴۰۴ اعضای کارگروه تاریخ شفاهی حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت و مؤسسه فرهنگی هنری سنگر دل‌ها با حضور در منزل شهید بهرام غلامی، پای صحبت‌های مادر بزرگوار این شهید والامقام، سرکار خانم کلثوم مصیب‌زاده نشستند.

در ادامه، مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید:

خبرنگار: اگر صلاح می‌دانید ابتدا از خودتان و خانواده بفرمایید و همچنین از فرزند شهیدتان برای ما بگویید.

مادر شهید: من کلثوم مصیب‌زاده، مادر شهید بهرام غلامی هستم. پسرم بهرام، فرزند اسماعیل، دهم تیرماه ۱۳۴۲ در شهرستان بهشهر دیده به جهان گشود. مجرد بود و سه سال به عنوان کمک‌راننده کامیون کار می‌کرد. پس از آن به خدمت سربازی در ارتش رفت. مزار مطهرش اکنون در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم(ع) آمل قرار دارد. اصالتاً از طایفه ایرایی هستم؛ مادرم از طایفه امیری و پدرم از طایفه ایرایی بود. همسرم اهل فریدونکنار بود اما در آمل بزرگ شد. همسرم نظامی ارتشی بود و به همین دلیل در شهرهای مختلفی زندگی کردیم؛ از نکا و بهشهر گرفته تا مرزن‌آباد و چند شهر دیگر که اکنون نام برخی از آن‌ها در خاطرم نیست.
چهار فرزند دارم به نام‌های بهنام، بهرام، بهمن و بیتا. بهرام نخستین فرزندم بود که در بهشهر به دنیا آمد. خودم نیز در پانزده‌سالگی ازدواج کردم.

خبرنگار: از ویژگی‌های اخلاقی و دوران جوانی شهید برایمان بگویید.

مادر شهید: بهرام تا کلاس هفتم درس خواند و سپس ترک تحصیل کرد و کمک‌راننده کامیون شد. همیشه پیگیر رفتن به سربازی بود. مدتی در نوبت اعزام بود اما اعزامش به تأخیر می‌افتاد. در دوران انقلاب بسیار فعال بود و می‌گفت: «مملکت ماست و ما باید باشیم.» در تظاهرات و راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد. پس از انقلاب به سربازی رفت و راهی جبهه شد.

خبرنگار: چه زمانی و در کجا به شهادت رسیدند؟

مادر شهید: در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۶۴ در اشنویه کردستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

خبرنگار: از خاطرات جبهه چه نقل می‌کرد؟

مادر شهید: یکی از خاطراتش را نقل کرده بود که چهار روز در محاصره نیروهای عراقی بودند. سختی زیادی کشیده بودند، اما روحیه‌اش خوب بود.

خبرنگار: آیا شهید برای آینده‌اش برنامه‌ای داشت؟ درباره ازدواج با شما صحبتی می‌کرد؟

مادر شهید: بله، به فکر زندگی آینده‌اش بود. دختری را در نظر داشت و می‌گفت: «مادر، خدمتم دارد تمام می‌شود، مقدمات ازدواج را فراهم می‌کنی؟» من هم گفتم بله عزیزم.

خبرنگار: درباره حال‌وهوای معنوی شهید پیش از شهادت نکته‌ای به یاد دارید؟

مادر شهید: خودش می‌گفت شهید می‌شود. یک بار خواب دیدم بهرام شهید شده و پیکرش را از جبهه آورده‌اند. دقیقاً همان جزئیاتی که در خواب دیده بودم، هنگام آوردن پیکرش اتفاق افتاد؛ آن زمان ماه محرم بود.

خبرنگار: از روزی که خبر شهادت را شنیدید بفرمایید.

مادر شهید: آن زمان در شهرستان نور بودم. یادم نیست چه کسی خبر داد. وضعیت جسمی‌ام بسیار بد شد و حتی نتوانستم در مراسم تشییع شرکت کنم. داغ فرزند بسیار سخت است. یکی از دوستانش شب هفتم رسید. در مراسم هفتم، بهترین دوستش با عشق علم را بلند کرد و گفت: «من علم را بلند می‌کنم.»

خبرنگار: آیا خوابی یا نشانه‌ای داشته‌اید که نشان دهد شهید از برخی امور آگاهی داشته است؟

مادر شهید: برای مراسم چهلم، یکی از هم‌محلی‌ها نذر کرده بود برنج مراسم را تقبل کند. همان شب خواب دید که شهید به او می‌گوید: «این اطعام را شما آوردی.» شهید آگاه بود.

خبرنگار: اکنون که سال‌ها از آن روزها گذشته، حال و هوایتان چگونه است؟

مادر شهید: بهرام را کم خواب می‌بینم. هر وقت دلتنگش می‌شوم، با او حرف می‌زنم و گریه می‌کنم. بهرام شهید شد، خیالم راحت است؛ افتخارم این است که مادر شهیدم. زمان ساماندهی مزار شهدا خیلی بی‌تابی می‌کردم و نگران بودم. اکنون هم بیمارم و به سختی می‌توانم به گلزار شهدا بروم؛ آخرین بار با ویلچر رفتم. وقتی در تلویزیون می‌بینم والدین شهدا بر سر مزار فرزندانشان می‌روند و گریه می‌کنند، یاد روزهای خودم می‌افتم. مادر شهید آوری نیز دخترخاله من است و می‌دانم او هم همین‌طور است.

خبرنگار: اگر دعایی برای مردم و مسئولان دارید، بفرمایید.

مادر شهید: خدا مملکت را حفظ کند، رهبر معظم انقلاب حفظ شود، جوانان سالم بمانند و دشمنان نابود شوند. همیشه در نماز دعا می‌کنم خون فرزندان ما پایمال نشود.

در پایان این دیدار، لوح تقدیری از سوی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مؤسسه فرهنگی هنری سنگر دل‌ها به مادر شهید بهرام غلامی اهدا شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *