امام‌خمینی‌رحمت‌الله‌علیه:
ما باید از شهر آمل و مردم فداکار آن تشکر کنیم

#شعر حماسی شاعر آملی #بردیا_محمدی که توسط مداح اهل بیت کربلایی روح الله رحیمیان در مراسم سالگرد حماسه مردمی ششم بهمن سال ۶۰ آمل ، دیشب 5 بهمن 1404 در مصلی آمل خوانده شد 👇

چشمم به دیوار اتاق افتاد ناگاه!
تقویم را دیدم ، زمستان آمد از راه

گلبرگ های شاخه‌ی نیلوفر افتاد
سرمای جان‌فرسا به جان دفتر افتاد

بادِ موافق زلف شب را گیس می کرد
بارانِ نم‌نم ، بیدها را خیس می کرد

می شد شبیهِ ابرِ بهمن بود ، بارید
نور چهل خورشید را بالای پُل دید

این چلچراغی که میان شهر ، پیداست
عکس شهیدِ سالِ شصتِ شمسی ماست

تلفیقی از توحید و حس اعتماد است
تصویر لبخند شهیدعبدی نژاد است

از شور عشقش می نویسم مثنوی ها
تدریسِ ایثار است درسِ مهدوی ها

با هاشمی ها بیرق ایمان نیفتاد
این شیرزن ، مردانگی را یادمان داد

مانند آرش ، مرزبانانِ کماندار
هندویی و قاسم نژاد و دیوسالار

وقتی سپاهِ کفر از جنگل در آمد
صبر مُریدان خمینی هم سرآمد

آسیمه‌سر تا منزل جانان دویدند
پیر جماران را چراغ راه دیدند

سنگر به سنگر ثبت شد ، مَرد نبردیم
با دست خالی با سیاهی جنگ کردیم

این خطّه دشمن را سرِ جایش نشانده
اسلام ؛ با خون شهیدان زنده مانده

تا روز محشر پرچم این شهر ، بالاست
آمل ؛ نماد غیرت ایرانی ماست

تاج سرافرازی‌ست ، تاج عزت ما
کوه دماوند است وصف غیرت ما

این عصر در حیرت فرو برده قُرون را
عالَم نخواهد دید مثل ذوالفنون را

امروز اگر ایمانِ مَردُم در امان است
از برکت علّامه های شهرمان است

باید شبیه سال شصت از فتنه رد شد
باید که جنگ نرمِ دشمن را بلد شد

پیروز بودن سهم خَلق منزوی نیست
زخمی شبیه زخم عصر پهلوی نیست

همراهیِ با اَجنَبی ، ننگِ کمی نیست
بی عُرضه تر از طفل این قوم ، آدمی نیست

گرد و غبار فتنه را از خود تکاندیم
جای دیاثت ما دیانت را نشاندیم

ما چشم ابلیس زمان را کور کردیم
بیگانه را از خاک میهن دور کردیم

گرچه میان رنج ، در حال تلاشیم
امروز هم باید شبیه قبل باشیم

ای دوست! دامان پلیدی را رها کن
از اغتشاشات ، اعتراضت را جدا کن

مانند تو من هم اسیر بغض سردم
با این گرانی دست و پنجه نرم کردم

درد معشیت بند قلبم را گسسته
داغ تورم در رگ و خونم نشسته

امّا تو با جان حقیقت در تضادی
بازیچه‌ی ابلیس باشی ، باخت دادی

رفتار عَمرُوعاص‌ها ، رفتار کفر است
سوزاندن قرآن و مسجد کار کفر است

تدبیر شیطان می شود این دشمنی ها
مَکر سگ زرد است ، آتش‌اَفکنی ها

این جانیِ بی رحم ، دنبال فساد است
حزبی که پُشتش صف کشیده ، حزب باد است

ایرانِ ما آئینه بود و سنگ آورد
موساد را در عرصه‌ی این جنگ آورد

نیرنگ را تا حدّ اعلایش رسانده
آشوبگر را تا خیابان ها کشانده

با خون مَردُم خویش را سیراب کرده
کشتار داعش‌گونه را او باب کرده

ارّابه‌ی مرگ است، کابوس جهان است
نَمرود امروز است ، فرعون زمان است

این‌بار خنجر جای موشک می گذارد
این جنگ با آن جنگ توفیری ندارد!

در فتنه زیرک باش ، دنبال هدف باش
یعنی که شاگردِ شَهَنشاهِ نجف باش

صهیون همیشه ترس از پیکار دارد
تیغ علی با اهل خیبر کار دارد

در دست‌‌ آقازاده‌هایش ، ذوالفقار است
فرزند حیدر فاتح این کارزار است

باید که مُشتی بر دهان غم بکوبیم
باید که اسرائیل را در هم بکوبیم

تاریکی شب می رود..، دنبال نوریم
چشم انتظار صبح فردای ظهوریم

تردید جایز نیست که آقا می آید
مولای ما با حاج‌قاسم‌ها می آید

نَقل شهید قدس ، نَقلی محترم شد
جمهوری اسلامی ایران حرم شد

خون داده ایم و خاک ایران را ندادیم
تا که نفس باقی‌ست ، پایش ایستادیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *