شهید مصطفی صالحی
نام پدر: علی اقا
تاریخ تولد: ۱۳۴۵/۰۱/۰۲
محل تولد: بیشه محله دابو
تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۰۷/۰۵
محل شهادت: شلمچه
علت شهادت: ترکش خمپاره
محل تدفین: گلزار شهدای بیشه محله
فرازی از وصیتنامه شهید:
چه لذت بخش است که در راه جهاد با کفار و برای اسلام و برای خدای بزرگ به شهادت رسیدن و به ندای امام عزیز خمینی کبیر لبیک گفتن. خداوندا شهدادتم در راه اسلام و قرآن را که خاری در چشم دشمنان است بپذیر. ضمناً شما ای پدر و مادر گرامی و مهربانم گرچه مرگ فرزند برای شما دشوار است ولی مثل خانوادههای شهدای دیگر عزیزان اسلام صبر پیشه کنید.
پسرعموی شهید:
من در عالم خواب دیدم که برادر کوچکم ناصر که پنج سال پیش شهید شده است و پسرعموی شهید عزیزمان مصطفی میباشد و من ناصر را در خواب دیدم که از جاده روستایی با عجه و همراه با گرد و غبار جنگ و عطر کربلای شلمچه به سویم آمد. در عالم رؤیا پرسیدم ناصرجان تو را چه شده که اینچنین شتابزدهای؟ گفت برادرجان یعنی نمیدانی چه کسی مهمان ماست یعنی اطلاع نداری؟ گفتم نه و ایشان گفت فردا مصطفی جان نور چشمان من مهمان ماست و از خواب بیدار شدم و خبری برایم رسید به روشنی آفتاب و به سرعت نور ستارگان و من اولین کسی بودم که خبر شهادت پسرعموی عزیزم را دریافت کردم.
برادر شهید:
بارها این دو سه جوان میآمدند سرکشی میگفتیم شما سه تا جوان هستید و سنی از شما گذشته، هرجا زن سراغ دارید درنظر شماست برایتان میبریم، گفتند که فعلاً این جنگ عروسی ماست. به خواست خدا اگر پیروز شدیم ما هم ازدواج میکنیم اگر نشد که عروسی ما همان جنگ است.
ما هم میدانستیم که اینها سالم برنمیگردند و شربت شهادت را مثل امام حسین(ع) مینوشند و از چهرا و روش آنها معلوم بود که در بند زن و ازدواج نبودند زندگی آنها همان جنگ است و هروقت به مرخصی هم میآمدند که چهار روز مرخصی داشتند لباس بسیجی به تن میکردند و به فکر نگهبانی بودند.
در نامههایش خیلی ذکر میکرد که با خدا باشید و با ایمان باشید و نگذارید شیطان در قلب شما نفوذ کند و برای رضای خدا گام بردارید و هروقت به مرخصی میآمد با لب خندان بود و در هنگام رفتن هم با لب خندان میرفت.
🥀روحش شاد و یادش گرامی🥀
حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت شهرستان آمل
