شهید سید حشمت الله اسدی شیاده
نام پدر: سید واحد
تاریخ تولد: ۱۳۳۲/۰۳/۲۰
محل تولد: بندپی بابل- شیاده
تاریخ شهادت: ۱۳۶۰/۰۷/۰۵
محل شهادت: آبادن- ماهشهر
علت شهادت: تیر مستقیم به سر
محل تدفین: بهشت زهرای تهران

فرازی از وصیتنامه شهید:

کاش بعد از کشته شدن زنده می‌شدم و تا انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) خدمت و فداکاری می‌کردم. افسوس، افسوس، هزار افسوس آخر ما بایستی با خونمان زمینه را آماده کنیم برای این انقلاب.

ما پاسداران اسلام، لبیک به حسین زمان(خمینی کبیر) گفته و به هر کجا که لازم باشد برای جانفشانی حاضر هستیم.
«این است زندگی حسینی ما»

ما کشته نمی‌شویم که یکی به ریاست یا حکومت برسد، بلکه برای این کشته می‌شویم که مکتب حکومت کند، برای این کشته می‌شویم که قرآن حکومت کند، برای این کشته می‌شویم که قانون الله حکومت کند، ما فقط قربانی هدف مقدسمان می‌شویم.

ای صدام مزدور بیگانه، ما تو را به زباله‌دان تاریخ خواهیم گذاشت. ما ملت ایران اراده کرده‌ایم تا نجات مملکتمان و نجات ناموس اسلاممان از پای ننشینیم و تا این جهانخواران را به سر جایشان ننشانیم آرام نگیریم.

برادر شهید:

شهید بعد از ماجرای لانه جاسوسی به سپاه رفت و خواست در آنجا خدمت کند. ابتدا سپاه آمل برای استخدام چهار نفر را انتخاب کرد که او در میان آنها بود. زمانی که از آنها سوال شد که شما چه اندازه حقوق می‌خواهید؟ هرکدام مبلغی را ذکر کردند، هنگامیکه نوبت به او رسید گفت: من می‌توانستم شغلی پیدا کنم که به من ساعتی حقوق می‌دادند. کار من برای مال دنیا نیست و فقط برای رضای خداست. از این به بعد شهید وارد سپاه آمل شد.

مادر شهید:

اوایل انقلاب که مردم با کمبود نفت مواجه بودند، او در پمپ بنزین آمل در برف و سرما، روزها آنجا می‌ماند تا نوبت به ایشان برسد و ظرف‌های 20 لیتری را با پای پیاده به منزل می‌آورد و به من قسم می‌داد که مادر، این نفت را خودت مصرف نکن و به خانواده‌هایی بده که سرپرست ندارند.
اگر ما دو نوع غذا درست می‌کردیم او نمی‌خورد و می‌گفت مردم در بدبختی گرفتارند و شما دو نوع غذا بر سر سفره می‌آورید؟
در یخچال را باز می‌کرد و به من می‌گفت چرا شما مرغ و گوشت را انبار کردید؟ شما زن هستید، شام شب را بگیرید و بقیه را به خانواده‌هایی که ندارند بدهید.

موقع فرارسیدن عید بود که او و برادرش به من گفتند ما نمی‌خواهیم لباس نو بخریم پول آنرا برای کمک به جبهه خرج می‌کنیم اما من به آنها گفتم شما لباس نو ندارید با این پول برای خود لباس بخرید ولی باز هم آنها مخالفت کردند. من دیگر نفهمیدم آنها با آن پول چه کردند ولی بعدها خبردار شدم که آنها وقتی می‌خواستند به جبهه بروند آن پول را برای کمک به آنجا بردند.

خاطره دیگر اینکه: حشمت‌الله وقتی در سپاه خدمت می‌کرد می‌خواست یک روز برای ساختن مکانی با دوستان و اعضای سپاه به امامزاده عبدالله برود. بعد از مدتی کار کردن و نهار خوردن، دوباره شروع به کار کردن کرد. یکی از دوستانش به او گفت که همه مشغول استراحت کردن هستند چرا شما استراحت نمی‌کنید؟ آن شهید در جواب گفت: غذایی که من خوردم باید حلال باشد.

 

🥀روحش شاد و یادش گرامی🥀

حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت شهرستان آمل

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *