حسین علی نسب مدیر مرکز تیزهوشان آمل بعد از 32 سال فعالیت در آموزش و پرورش با انتشار متنی خداحافظی کرد
متن پیام علی نسب که در صفحه تلگرام مدرسه منتشر شده است بدین شرح است.
فردا(شنبه) آخرین روز حضورم در مرکز تیزهوشان و کار در آموزش و پرورش هست
۰۰۰و آخرین حرف های مدیری که همیشه به معاونین یواشکی می گفت اگه من مجبور شدم تندی کنم و توبیخ کردم سریع بیایید پیشم وساطتت بچه رو بکنید تا بچه هام اذیت نشن و بفرستین سر کلاس و..
مدیری که همیشه معاونین بهش می گفتند همه سیاست کردن هامون بی فایده هست شما که میگی بچه های من هستند و کارشون نداشته باشین طاقت ناراحتیشونو ندارم و گذشت می کنی و..
مدیری که اطرافیان می گفتند اگه پسرات تو مدرسه می دونستند چقدر دوستشون داری و دلت نمیاد…اصلا ترسی از هیچ شیطنتی نداشتند و …ولی مجبور بود برا منافع شما ژست جدی بگیره و همیشه خودش می گفت
مدیر خیلی خیلی بد اخلاق تیزهوشان❤️❤️❤️
مدیری که اونقدر دوستتون داره که بارها و بارها وقتی مثل امروز براتون یه مطلب دلی می نوشت تمام صورتش از اشک خیس می شد و همسر و فرزندش همیشه بهش می گفتند یه کم به فکر خودت و سلامتت باش ، برات هیچ چیزی مهمتر از پسر جانهای مدرسه نیستند حتی سلامتی و زندگی خودت🥰
سلاااااااام و احترام فراوان خدمت همه دوستان نازنینم خصوصا پسرای گل و موجب افتخار و جاااااااااااااانم❤️❤️❤️❤️❤️❤️
هر سلامی را خداحافظی در پی خواهد بود و ما نیز به این نقطه رسیدیم
خدا را بسیار شاکرم که بخش زیادی از عمرم را در کنار شما قرار داد و این افتخار و توفیق نصیبم شد که به خدمتگزاری شما عزیزان بی نظیرم مشغول باشم
عزیزان من
با توجه به شرایط جسمی و بازنشستگی و.. پس از سی و دو سال کار اینجانب علیرغم اینکه عاشقانه و دیوانه وار پسران گلم را دوست دارم و محبت فراوان خانواده های عزیز دلگرمیم هست از حضورتان مرخص می شوم و انشاالله بیش از گذشته شاهد موفقیتهای شما پسران گل و بی نظیرم خواهم بود و مدرسه ای بهتر خواهید داشت
دوستان خوبم
آنچه در همه این سالها و در این مسیر اتفاق افتاد تمام توانم بود که با نهایت علاقه به شما نازنینان انجام دادم و تلاشم بر این بود که بهترین ها برایتان رقم بخورد و مبنای تمام تصمیم هایم در موضوعات مختلف فقط و فقط و فقط منافع دانش آموزان عزیزم بود و بس
اما قطعا در این راه کاستی هایی بود که امیدوارم بر ما ببخشید
از همه شما دانش آموزان خوب و دوست داشتنی و اولیای بزرگوار که همراه و همدل کمک نمودید تا روزهای خوب و دلنشین به همراه موفقیت های زیاد پسران خوبم بوجود آید نهایت سپاس را دارم
قطعا و بدون شک هر جا باشم در هر زمان هر آنچه بتوانم برای شما پسران عزیزم انجام خواهم داد و دوستی ما تداوم خواهد داشت و معطوف به ضوابط اداری نخواهد بود
از همه شما پسران جان جانانم❤️😭😘 و اولیای عزیز حلالیت می طلبم امید که بهترین خبرها را در مورد موفقیتتان بشنوم و برایتان بهترین ها را آرزو می نمایم
🍁ای دوسـت
یادت نرود
🍂اینجا کسی هست که
🍁به اندازه تمام برگ های
🍂رقصان پاییز برایت
🍁آرزوهای خوب دارد
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
حسین علی نسب – شهریور ۱۴۰۵
به گزارش هرازنیوز : بعضی آدمها وقتی از یک جایگاه اداری خداحافظی میکنند، فقط یک صندلی خالی میماند؛ اما بعضیها که میروند، جای خالیشان را نمیشود با یک حکم و یک امضا پر کرد. حسین علینسب پس از ۳۲ سال خدمت در آموزش و پرورش و یک دهه مدیریت موفق در مرکز تیزهوشان آمل، امروز با کارنامهای روشن و سرمایهای ارزشمند از اعتماد و محبت دانشآموزان و خانوادههایشان خداحافظی میکند.
علینسب شاید در نگاه نخست مدیری جدی، سختگیر و حتی بداخلاق به نظر میرسید؛ خودش نیز در این پیام خداحافظی با طنزی شیرین از «مدیر خیلی خیلی بداخلاق تیزهوشان» میگفت. اما پشت این چهره سخت، قلب مردی میتپید که دانشآموزانش را فراتر از شاگرد، فرزندان خودش میدانست. آنقدر که به معاونانش میگفت اگر روزی مجبور شد دانشآموزی را توبیخ کند و احتمال دارد دلش بشکند، وارد شوند و او را به کلاس برگردانند.
شاید راز ماندگاری او همین تضاد زیبا بود؛ مدیری که برای حفظ نظم باید سخت میبود، اما برای حفظ دل بچهها نمیتوانست سخت بماند. خودش میگفت: «اینها بچههای من هستند.» و همین جمله نشان میدهد پشت بسیاری از اخمها، تذکرها و سختگیریهای مدیریتی، محبت پدرانهای پنهان بود که نمیخواست آینده هیچکدام از این بچهها آسیب ببیند.
حالا پس از ۳۲ سال خدمت، به دلیل شرایط جسمانی و رسیدن موعد بازنشستگی، از آموزش و پرورش میرود؛ اما مگر میشود کسی که سالها با جان و دل در کنار دانشآموزان زیسته، با یک «خداحافظ» از خاطره آنان بیرون برود؟ در نوشته خداحافظیاش، از عشق «عاشقانه و دیوانهوار» به دانشآموزان گفت و از اینکه معیار همه تصمیمهایش، مصلحت و آینده آنان بوده است؛ حتی اشکهایش هنگام نوشتن این وداع، گواه همین دلبستگی عمیق بود.
آقای علینسب، شاید دفتر مدیریت شما بسته شود، اما قصه شما در دل شاگردانتان ادامه خواهد داشت. بسیاری از آنان میدانند که پشت آن چهره جدی، قلب پدری میتپید که بیش از هر چیز، موفقیت و سربلندی فرزندانش را میخواست.
و چه زیبا خودتان نوشتید: «ای دوست، یادت نرود اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگهای رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.» امروز این آرزوهای خوب، بدرقه راه مردی است که ۳۲ سال برای آینده فرزندان این سرزمین زیست.