«خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری»
اگر صدها هزار تن سیب زمینی اردبیل، بیخ گوش خودمان، در جمهوری آذربایجان، بازار خود را به فرانسه تسلیم کرد. در عوض دنبلان اردبیل رونقی روز افزون گرفت، درست قلب اروپا را هدف گرفته است. کیلویی بیست میلیون تومن در فرانسه. زحمات صدا وسیمای مرکز استان، در دورنمای این موفقیت چشمگیر بیتاثیر نبوده است.
ده کیلو بگیر و بکن داخل کیسه به مقصد فرانسه و با دویست میلیون تومن برگرد، به وطن. به همین راحتی! تجارت چمدانی از این بهتر؟ اصفهان و تبریز که هیچ، استامبولش هم دیگر به گَرد ما نمیرسد.
اهتزاز پرچم صادرات اردبیل در قلب پاریس، تا چشمشان کور شود این فرانسویهای پر افاده. بگذار روح ناپلئون بناپارت در گور خود بلرزد. امپراطور مغرور!
ذرهای اگر عقل داشت، وصیت میکرد، نوادگانش پای خود را به اندازۀ گلیمشان، دراز میکردند. مگر مدیران دور اندیش استان ما اجازه میدهند، به این آسانی بازار اردبیل به تجار پر مدعای فرانسوی تسلیم شود؟
زدی ضربتی، ضربتی نوش کن.
کار صدا وسیما، به قدری موثر بود که تعداد زیادی از شهروندان را هم در جستجوی دنبلان، عازم دشت و دمن کرد. حتی برخی کارمندان نیز با مرخصی وقت وبی وقت ساعتی و اداری از آن بینصیب نماندند. به این میگویند اشتغال کامل با بهره وری بیست.
ای کاش صدا وسیما در کناراین برنامۀ بسیار فرحبخش و دلپذیر گزارشی هم از وضعیت تراژیک سیب زمینی اردبیل تهیه میکرد که هزاران تن از آن به دلیل عدم گشایش در صادرات پوسید واز بین رفت. واگر آب و هوای خنک بهاری امسال اردبیل نبود، دود از سر انبارهای غیر مکانیزۀ آن، خیلی وقت پیش از این بلند شده بود. اگر چه دود از کلۀ صاحبان آن خیلی وقت است که بلند شده است. من خودم شاهد بخار یکی از آنها در سرمای بیست درجه زیر صفر زمستان بودم.
میگفت، بیچاره شدیم. تنها محصول استراتژیک اردبیل، که در سطح ایران و منطقه حرفی برای گفتن دارد، هیچ راه موثری برای خروج از استان به بازارهای خارجی نیافته و در انبارهای غیر استاندارد در حال پوسیدن است.
نه از انبار مکانیزه برای نگهداری آن خبری است ونه از خرید تضمینی حداقل با نرخ یک سوم قیمت تمام شدۀ آنکه اقلا جبران بخشی از ضرر وزیانی را بکند که صاحبانش را در معرض ورشکستگی قرار داده است. او میگفت در خوش بینانهترین حالت ممکن، کشاورزان سیب زمینی کار اردبیل ۲۰۰ میلیارد تومان از این ناکارآمدی مدیریتی متضرر شدهاند وبا احتساب فنی وسود متصور ومسائل بانکی و… که شرح آن سخن را به درازا میکشاند، اقتصاد استان ۴۰۰ میلیارد تومان از این بابت از دست داده است. رقمی که در صورت وصول وگره گشایی، رونقی اساسی به وضعیت کسب وکار غم انگیز بازار واصنافی در اردبیل میداد که همۀ ایام سال گذشتهشان به حالت تعطیل وشبه تعطیل سپری شد.
وی میگفت تاثیر چنین رکودی که میتوانستیم به طرق مختلف اندکی ازارتفاع آن بکاهیم بر زندگی وکار تولید گران واصناف اردبیل بسیار بیشتر ازآن است که با این رقمها بیان شود.
بیچاره با ذکر این وضعیت توقع داشت که بنده هم مشکلات آنها را پیش آقای استاندار و سایر روسای محترم استان مطرح بکنم، طفلک فکر میکرد صحبتهایش درحد واندازۀ «مگا پروژه» است و شاید از آن بابت رقمها را اندکی هم درشت بیان میکرد. فکر میکرد دویست، سیصد میلیارد تومن برای ما پولیست.
نمیدانست که ما بیشتر از آنرا در زیر کوههای میانه و قافلانکوه دفن کردهایم تا سوار قطاری بشویم وبرویم به تهران و… که تازه یادمان افتاده است، آن مسیر خوب نیست و باید بر گردیم به مسیر بستان آباد. آن کشاورز بختیار، بابت طرح این موضوع، یک کیسه هم سیب زمینی، به من هدیه داد. همسرم تا هدیه را دید فوری چشمهایش گشاد شد و گفت: «لایک». من خودم مطرح میکنم.
بیانصاف، لایک را هم جوری کشدار ادا میکند که انگار جد اندر جد در انگلستان بزرگ شدهاند.
از وایبر یاد گرفته است. گروه دارند، برای خودشان در فضای وایبر و تلگرام. «گروه نخبگان واندیشمندان استان اردبیل». مسائل ومشکلات استان را با حضور مقامات عالی رتبۀ استان در آنجا طرح وبررسی وچاره جویی میکنند.