پس از هفتهها بلاتکلیفی و پس از استیضاح وزیر علوم قبلی که در کمتر از ده ماه توسط مجلس برکنار شد، سرنوشت این وزارتخانه مهم همچنان در بلاتکلیفی به سر میبرد. در تمام پانزده ماهی که از روی کارآمدن دولت جدید میگذرد، تقریباً حدود نیمی از این ایام را این وزارتخانه با سرپرست سر کرده است. روز گذشته نیز مجلس به وزیر پیشنهادی جدید که از جمله نخبگان دلسوز و جبههدیده نظامدانشگاهی است رأی اعتماد نداد و همچنان این وزارتخانه بیوزیر مانده است. شاید عدهای چنین گمان برند که وزارت علوم و سرنوشت آن به عرصه هماوردی مجلس و دولت تبدیل شده است و عدهای نیز کمی بدبینانهتر به مسأله نگاه میکنند و میگویند این تنش به نوعی به جنگی حیثیتی بین دو قوه مقننه و مجریه بدل شده است که هیچیک قصد کوتاه آمدن از آن را ندارند.
سخنان یکی از نمایندگان مخالف در جلسه علنی دقیقاً به همین مسأله اشاره داشت و نماینده محترم حتی پای را از این هم فراتر گذاشت و گفت دولت با معرفی آقای نیلی قصد تحت فشار گذاردن مجلس را داشته وگرنه او گزینه اصلی وزارت نیست و به این ترتیب قصد بر آن بود تا وزیری که رأی ندارد در رأیگیری رسمی رأی نیاورد تا بعد گزینه اصلی مطرح شود. انگارهای که بسیار عجیب مینماید و با شأن و منش دکتر روحانی هیچ نسبتی پیدا نمیکند.
به هرحال به نظر میرسد رفتار افراد و گروههایی از نمایندگان محترم مجلس در رابطه با ماجراهای این وزارتخانه پیش از آنکه بر شأن مجلس به عنوان عصاره فضایل ملت بیفزاید از آن میکاهد. افکار عمومی که هنوز به خاطر نحوه برخورد اکثرّیت مجلس محترم با استیضاح وزیر قبلی توجیه و قانع نشده، قاعدتاً ادامه و استمرار همان رویّه را قابل توجیه نمیداند.
میدانیم که استیضاح، حق قطعی نمایندگان است. سؤال و جواب و نظارت بر عملکرد قوه مجریه نیز نه تنها حق مجلس بلکه یک مطالبه عمومی است اما ملت و نخبگان از نمایندگانشان بسیار بیش از این، توقع موقعشناسی و اولویتبندی مسائل را دارند. اینکه دردها و مشکلات اساسی جامعه و مردم و حتی نظام و کشور و انقلاب چیست و دغدغههای برخی از نمایندگان همین مردم چه؟ کدام مسائل اولویت دارند؟ نوع نگاه و دغدغه وکلایشان از چه نوع و چه جنسی است؟
نمایندگان محترم در رابطه با نظام دانشگاهی و نحوه اداره صدها دانشگاه و مرکز آموزش عالی که مدیران و نخبگان و برنامهسازان توسعه و رشد کشور را تربیت میکنند چه دیدگاهی و چه نظری دارند و چه مسائل و دغدغههایی را مهم میدانند؟ به اعتقاد نگارنده، مردم بسیار دوست میداشتند و دارند که نمایندگانشان بسیار بیش از خود وزارت علوم، حساس باشند که به چه دلیل قوانین و مقررات جذب بورسیه تغییر کرد و چرا کف معدل ورودی اینهمه پائین آمد و به چه دلیل صدها نفر حتی بدون مراعات همین شرایط حداقلی بورسیه شدند و بر صندلیهایی نشستند که دهها هزار جوان شایسته دیگر این سرزمین با وجود داشتن هوش و استعداد و توانایی و بهترین نمرات در مقاطع تحصیلات تکمیلی، در حسرت آن ماندند؟
چرا وقتی در اکثر حوزههای اجتماعی و اقتصادی چنین روندهایی در قوه مجریه چنگ به صورت اعتماد مردم به نظام میانداخت بسیاری از عزیزان نماینده در همان زمان چنین پرشور و پُرحرارت(مثل امروز)، از منافع مردم و انقلاب دفاع نکردند و مسئولان این بیعدالتی و جفا را مؤاخذه نکردند؟ و…
درباره کملطفی برخی یا بسیاری از نمایندگان محترم و کملطفی نسبت به وظایف مهمی که در مقام کنترل و نظارت بر قوه مجریه در دولتهای قبل برعهده داشتند در سایر حوزههای اقتصادی و اجتماعی نیز میتوان بسیار سخن گفت. اما حال بحث بر سر یک وزارتخانه است که هنوز پس از گذشت پانزده ماه سر و سامان مناسبی نیافته و همچنان با سرپرست اداره میشود. باور اینکه برخورد همه اعضای پارلمان با سرنوشت این وزارتخانه صرفاً از سرِ مصلحت انقلاب و نظام و جریان تولید علم در کشور و مصالح ملی است کمی دشوار به نظر میرسد.
لازم به تکرار نیست که دانشگاه چه مرکز مهمی است و رشد علمی و توسعه صنعتی کشور چه نسبت بالایی با مدیریت صحیح و کارآمد این نظام آموزشی دارد. همه ما نیز میدانیم که در حال حاضر نظام دانشگاهی با چه چالشهای بزرگی روبروست. از همه مهمتر میزان بهرهوری در آن است که هیچ نسبتی نمی توان میان هزینه بالایی که برای آن صرف میشود و خروجییی که دارد برقرار کرد. بهویژه همه میدانیم که بسیاری از بهترین تحصیلکردگان و فارغالتحصیلان این نظام که جوانان نخبه کشور حساب میشوند میل به مهاجرت پیدا میکنند. تصور اینکه صرفاً با روشهای تکبُعدی انتخاب مدیران و اِعمال آن در محیط دانشجویی یا با دگرگونی در نظام انتخاب استاد و مربی آنهم با نوعی رانت و تبعیض در پارهای موارد، میتوان دانشگاه و دانشجویانی در تراز نظام اسلامی و علاقهمند به مصالح ملی و در خدمت رشد و توسعه و پیشرفت کشور داشت، چندان تصور امیدوارکنندهای به نظر نمیرسد.
کوته سخن اینکه مردم اینروزها با مشکلات متعددی روبرویند. از تورم و گرانی گرفته تا کمبودها و مشکلات و از بیکاری گرفته تا انواع و اقسام مسائل روزمره و نگرانی نسبت به آینده. کشور هم با گردنههای فراوان و خطرهای پیدا و پنهان دست و پنجه نرم میکند. دشمنان درونی و بیرونی نیز درصدد فرصت هستند.
مسائل کلانی نیز مانند نجات زیستبوم، مبارزه با کمآبی، نجات سرزمین از خطر خشکسالی و کاهش منابع آب زیرزمینی، اصلاحات ساختاری در کشاورزی، مشکلات صنایع تولیدی و… وجود دارد و فرصت خدمت به مردم و کشور، هم برای دولتیها و هم برای مجلسیها بسیار محدود است.
اگر وقت و فرصت خدمت را بدون درک اولویتها و نیازهای اساسی به هدر دهیم و یا خدای ناکرده در عرصة سیاسی به مشکلی مشابهِ لجبازی گرفتار آییم (از جانب هرکه باشد اعم از دولت یا مجلس)، هم به تاریخ، هم به مردم، هم به آینده، هم به کشور و مملکت مدیون میمانیم. و از همه مهمتر خجل و شرمسار نزد خداوند خویش خواهیم بود.