به گزارش هرازنیوز – گروه حماسه و مقاومت؛ به مناسبت سالگرد عملیات غرورآفرین والفجر ۸؛ عملیاتی سرنوشت‌ساز که با عبور شجاعانه رزمندگان اسلام از اروندرود و فتح فاو، معادلات نظامی دشمن بعثی را بر هم زد، یاد و نام دلیرمردانی گرامی داشته می‌شود که با ایمان، اخلاص و توکل به خدا، حماسه‌ای ماندگار در تاریخ دفاع مقدس رقم زدند.
در این عملیات بزرگ، رزمندگان استان مازندران حضوری مؤثر و درخشان داشتند و شهدای آملی نیز دوشادوش دیگر رزمندگان، در خط مقدم نبرد حق علیه باطل، برگ‌های زرینی از ایثار و مجاهدت را به ثبت رساندند.

در میان اسناد معنوی به‌جامانده از آن روزهای آسمانی، مناجات‌های شهدا آیینه‌ای شفاف از روح پاک، خودسازی، توبه، و شوق وصال آنان با معبود است؛ نوشته‌هایی که نشان می‌دهد جبهه‌ها نه‌تنها میدان نبرد، که محراب بندگی و مدرسه انسان‌سازی بودند. به همین مناسبت، مناجات شهید والامقام اسماعیل شیرزاد، از شهدای آمل حاضر در عملیات والفجر ۸، منتشر می‌شود؛ زمزمه‌ای عاشقانه و صادقانه که از دل سنگر، با اشک، توبه و امید به رحمت الهی نگاشته شده و امروز پس از سال‌ها، همچنان جان‌ها را بیدار و دل‌ها را متوجه حقیقت جهاد و اخلاص می‌کند.

مناجات شهید 

بنام خدای بخشنده

خدایا، میدانم که طاعتم اندک بوده و همینم زیاد و هیچگاه نتوانستم.  آنگونه که رضای تو باشد این بنده دلیل و مقصر ادای حق پروردگاریت را به  جا آورده باشم و شکر نعمات کثیرت را نمایم.  هیچگاه نتوانستیم آن محبت های تو را این رحمت های تو را ، آن مهلت  های تو را آن فرصتهای تو را … تو را شکر میکنم که لایق این همه نعمت ها  را میدانی.

ای خدای من ای اولین و آخرین پناهگاه من به تو پناه می آورم از  کمی عباداتم، از قلب محجوبم و از هواهای نفسانی که زمین گیرم کرده و  یاد تو را از دل من میبرد و مرا در غفلتی بی انتها می اندازد.  این بنده سنگین روی بسوی تو آورده است و آمده در جائیکه جز تو را  نبیند، جز تو را نخواهد و جز تو نپرسند و …

جبهه را خصوصا خط مقدمش را توبه گاه میبینم، جاییکه میتوانم  در پاکی و لطافتش زشتی و سختی گناهم را و عذابش را به خاطر بیاورم و  همه وقتم در اینجا به یاد تو و برای رضای تو و برای شکرگزاری نعمتت صرف  کنم .

در شهرستانم ، آمل عزیز، از زشتی گناهانم، از چشمان ناپاکم از  زبان بی حیایم از گوشهایم از قدم هایم از دستهایم که اوقاتی مرا از خدا  دور میکرد. به مسجد پناه می آورم به زیارتگاه شهدای شهرمان پناه می آورم  به امامزاده ابراهیم با آن پاکی و با آن هوای دل انگیز بهشتی اش و با آن  گلهای پرپر و آن علم برافراشته متوسل میشدم در دلتنگی از فراق یاران  در دلخستگی از ماندن قبرستان را آرامگاه شهدایمان را ، بهترین جا برای  توسل و توبه می یافتم.

اما باز این، این دنیای نامرد با آن نامردمی هایش و با رنگ و روی  نا پاکش با آن وسوسه هایش مرا در خود حل میکرد و باز از خدایم دورتر .

البته نه این است که همه اینگونه باشند، از خودم و از ضعف نفسم از ذلیل  بودنم میگویم …

خلاصه فرصتی و مهلتی و نعمتی که دوباره به جبهه آمدم، این بار به  خوزستان با آن آسمانی گلگون و آن زمین سرخش، گویا اینجا همان شهر  مان می باشد. گویا اینجا همان مسجد پاک و بی آلایش معلمان می باشد. اینجا  راه کربلای ایران را، همه جایش را توبه گاه می یابم همه را زیارتگاه و همه  را مسجد می دانم .

آمدم برای توبه برای کسب خلوص و توان و ادامه راه شهدای اسلام  عزیز، اما انگار توبه ام را نپذیرفتی و زمانش هم به سر آمده و کم کم مرا  دیگر جز اینجا جایی نخواهد بود…

ای وای بر من ، خدایا من جز تو کسی را ندارم – خدایا من این سنگر  و این دوستان همدلم را بهترین مکان و وسیله برای توبه یافتم. خدایا من  اگر در دل این سنگر که با خون عزیزانمان عجین شده است. سنگری که از در و دیوارش عشق وصال و خون و حماسه و ایمان و ایثار و خلاصه توبه و خلوص میبارد در روی این زمین نمناک و این سرزمین خونین نتوانم توجه ات  را جلب کنم، اگر سنگر برای من محراب نیست، من دیگر به کجا پناه آورم ؟  معبودا، این عبد فقیر را جزء توابین قرارش ده، هر چه گناه از این بنده  گنه کار بر زده به رحمت ببخش تا توانم به وصال تو برسم .

هر معصیتی دیدی، نهان و آشکار بر من عذابش را سخت مگیر تا در پیش شهدا خجل نباشم .

مرا پاکی و خلوص نیت عطا بفرما تا لایق دیدار شهدا و ابرار گردم .

من را درد پس سخت و عظیم است درد معصیت اما عفو بخشش تو عظیم  و بالاتر است، میدانم لایق رحمتهایت نیستم اما رحمتت را از من دریغ مدار  خدایا نمازم را گریه ام را عشقم را خنده هایم را ایمانم را همه و همه چیزم را برای خودت خالص گردان

خدایا فردا باید از این جا و این سنگر برویم، البته به هویزه با آن  میدانهایش (میدان مین منظور شهید است .)

قدرتی به من ده توانم عطا کن تا بیشتر در جهت قبول توبه ام گام بردارم. بیشتر دلم بشکند و سرانجام با تیر محبت خونم را بریز  و آنگاه که عاشقم بافتی برا طلب کن .

این چند خط هم دل را در درون سنگر بعد از انجام ماموریت در محور عملیاتی والفجر با خون دل و با دیده ای آغشته به اشک نوشتم والسلام  ۶۲٫۲٫۱۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *