آنچه در ادامه میخوانید ” بغض ” دلنوشته ای به مناسبت سوم خرداد سالروز آزاد سازی خرمشهر میباشد.
بغض
بازم از این دنیا دلم خستست ؛ خونه برام مثل یه کابوسه
دلشوره میگیره دلم وقتی ؛ لبهای من عکسهاتو میبوسه
دلشوره از اینکه تو اینجایی ؛ دلشوره های درد و تنهایی
سی سال رویای یه دیدار و سی سال یک دیدار رویایی
پشت سرت آبو که میریختم ؛ قول داده بودی زود برگردی!
حالا چجوری اینهمه سالو ؛ تنها تو زیر خاک سر کردی؟
وقتی پلاکت روی دیوار نیست ؛ سنگی برای وقت دیدار نیست
من با خیالت اشک میریزم ؛ این زندگی کمتر از آوار نیست
یا لیتنا کنا معک گفتی ؛ رفتی و با تو شهر آزاد شد …
اینجا تمام بغض ها بعد از تو ؛ مشت گره کرده و فریاد شد
جز من که بغضم تو دلم جا موند ؛ جز تو که گمنامی و من سردم
ای کاش یک بار … فقط یک بار ؛ تنها به دنیای تو برگردم…
فرهاد عزیزی / برای شادی روح همه ی شهدا و امام شهدا صلوات
فرهاد عزیز
ترانه ت خیلی عالی بود.. زبان روز و مضمون پردازی زیبا.. همه چی عالی.. دو سه جا فقط وزن مورد داشت که فکر کنم تو خوانش خودت برطرف بشه.. عالی بو.د.. لطفن با من تماس بگیر.